دیروز کسی را دیدم شبیه تو با همان بوی عطر همیشگی
تو که نبودی نه اصلا تو نبودی
فقط بی اختیار پاهایم لرزید و چشمانم کمی خیس شد کمی خیس
چه دوستت دارم هایی که در چاله های خیابان دفن نکردم
میان منو این بغض بی قرار جای تو خالی
دستهایم بی تو سرد است
خیس خیس است چشمانم را میگویم
اصلا بعد از تو دیگر سو ندارد
خیالت راحت شکسته های قلبم را هر نیمه شب
بر روی عروسک خرسی ام که خریده بودی دفن میکنم
مدتهاست کوچکترین خیال دستانت دستانم را میخراشد
اصلا بی تو سرد سرد است
هیچکاری بی معنی تر از این نیست که
بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی
من تنهام بی تو هیچ کاری نمیتوانم بکنم
دیگر شعر هم نمیتوانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است تلخ
دلتنگم دلتنگی یعنی ایستادن کنار پنجره زل زدن به کوچه ای خالی
و فکر کردن به اتفاقی که هیچوقت رخ نخواهد داد
آمدی در من لانه کردی
شاخه هایم را شکستی
هر شب خوابهایم را ریخت و پاش میکنی
و هر روز نوک میزنی به زندگی ام و میروی
باران جان برای که خودت را اینطور به شیشه ها میکوبی تا نگاهت کند
برای این عالم هر چه ابر باشی دوست داشتنی تری
میدانم این روزها از دستم خسته ای کمی صبر کن
بگذار باران بزند دلم بگیرد میروم زیر آسمان
دستهایم را میسپارم به دست خدا
سرم را میگیرم به سمتش
قلبم مال او اشکهایم جاری شود
میروم برای همیشه بگذار باران بزند
میروم هر چند که به هیچ جای این دنیا بر نخواهد خورد

آوریل 30 2018, 14:08 در همیشه و برای همیشه

بازنشر توسط

طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.166.130.157