شکایت دارم از این بخت و اقبال

سر ناسازگاری دارد انگار

برو ای جغد شوم طالع من

نگاهت را از این ویرانه بردار

محبت می کنم با هر نگاری

چو دستی می دهم از بهر یاری

به آتش می کشد جان و تنم را

بگردد خون دل و از دیده جاری

چرا تعبیر خواب من چنین است

ز خوشبختی چرا سهم من این است

که با حسرت بمیرم در جوانی

چو گویم،گوید این عشق زمین است

چرا دستی که با جان می فشارم

ز عشقش اسم او در دل نگارم

خیانت می کند این گونه آسان

به تنهایی کشید این گونه کارم

من ایمان آورم بر این مثالش

که در وصف من و او است و کارش

محبت بگذرد از حد چو نادان

شود باطل ز او فکرو خیالش

سپتامبر 18 2015, 10:04
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.196.73.22