(kaloveaxnavsth1).jpg سری-جدید-عکس-نوشته-های-عاشقانه-1.jpg 59177792762614292510.jpg neveshte (7).jpg
rezaaa

مشخصات

موارد دیگر
شاد
rezaaa
20 کاربر
51 پست
10 دیدگاه
429 امتياز
1360-06-01 [38 سال ]
m - متاهل
فوق لیسانس
وزن: 90 - قد: 190
فراری
نمی کشم
بالا
بازم بالا

مدال ها و افتخارات

دنبال شدگان

گروه های من

بیشترین برچسب های استفاده شده

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "rezaaa" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

rezaaa
rezaaa

بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه.......


rezaaa
rezaaa

رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی ...

هرکه خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است

ئب_تبریزی


rezaaa
rezaaa

وقتي پدر پنجاه ساله اي از پسر پانزده ساله اش مي خواهد دو سال ديگر صبر کند تا صاحب اتومبيلي براي خودش شود، اين فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکيل مي دهد اما اين دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر مي گيرد. پس عجيب نيست اگر براي پسر اين مدت سه يا چهار بار طولاني تر باشد. به همين صورت دو ساعت از زندگي يک کودک 4 ساله مساوي است با دوازده ساعت از زندگي مادر 24 ساله اش. اگر از کودک بخواهيم که براي گرفتن يک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اينکه از مادرش بخواهيم براي خوردن يک فنجان قهوه دوازده ساعت انتظار بکشد
زمان را بسيار جدي بگيريم بسيار پر سرعت تر از انتظار ما از دست ميرود


rezaaa
rezaaa

.....

94c8020a564916e3b49cb945472c3b79_500.jpg

rezaaa
rezaaa

آلمان غربی فرانکفورت سال ۱۹۸۵

مادر بیا ببین من بازگشته ام
از بهر دادن دانه به گنجشکان آغاز گشته ام
مادر بیا ببین یک ماه من سفر به بی نهایت پوچی نموده ام
اکنون دوباره بسوی تو من باز گشته ام
پیراهن پلید مرامادر بشوی
مادر بهر خدا
پیراهن پلید مرا اینبار پاکتر بشوی
که بوی سیاهی مهتاب می دهد
مادر من باز گشته ام
پیراهن مرا
در طشتک مسی بریز
آن طشت با وفا که دو صد سال
سادگی در لابلای خاطره اش جا نموده است
طشتی که لباس سادگی کودکانه ام
در آن تو شسته ای
با گرمی محبت چشمانت آن را تو خشک کن
مادر آهسته باز کن
در جیب پیراهن تنهایی مرا بر دار
و از تبرک بوسه آب ده
مادر اکنون تو هوش لباس مرا درک می کنی
مادر نگاه کن ببین
اینبار پیرهنم بوی شقایق وحشی نمی دهد
شاید که بوی گنبد تمدن و الکل
آن را ربوده است
مادر بیا ببین من باز گشته ام
از بهر دادن دانه به گنجشکان آغاز گشته ام
پیراهن مرا بشوی مادر
از فتاح بحرانی مادر بیا ببین


rezaaa
rezaaa

عاشق شدن چیز ساده ای ست...
آنقدر که همه ی انسان ها توان تجربه کردن آن را دارند...
''مهم'' عاشق ماندن است...
بی انتـها...
بی منت...
تا ابـــــد...


rezaaa
rezaaa

عاشقانه به خواب میروم تا برایم زنده شوی…
باز هم گلی به گوشۀ جمالت که گاهی در خواب به من سر می زنی…
خیالت کافی ست برای پرورش رویاهای عاشقانه ام… !


rezaaa
rezaaa

دهخدا تجربه ی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هر دو یکیست


rezaaa
rezaaa
گاهی مسیر جاده به بن بست میرود...گاهی تمام حادثه از دست میرود...


گاهی همان کسی که دم از عقل میزند...در راه هوشیار خود مست میرود...



گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست...وقتی که قلب خون شده بشکست میرود...



اول اگرچه با سخن از عشق امده...اخر خلاف انچه گفته است میرود...



وای از غرور تازه به دوران رسیده ای...وقتی میان طایفه ای پست میرود...



هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ...بر ما هر انچه لایقمان است میرود...



گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند...وقتی غبار معرکه نشست میرود...

rezaaa
rezaaa

به مامانم میگم غذا کی حاضر میشه ؟ میگه وقتی بابات بیاد.
میگم کی بابا میاد؟ میگه وقتی غذا حاضر بشه
.
.
.
.
.
الان دارم فرق کلمات سفسطه ومغلطه ومباحثه در منطق فیثاغورث رو واسه معده م توضیح میدم. امیدوارم هنگ ن...


صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 3.83.192.109