photo_2017-06-25_14-32-44.jpg 1522762483960362_thumb.jpg photo_2018-04-03_14-02-22.jpg photo_2018-01-28_13-13-36 (2).jpg
رها

مشخصات

موارد دیگر
آروم و عادي
رها
3 کاربر
70 پست
93 دیدگاه
0000-00-00 [1397 سال ]
f -

دنبال شدگان

بیشترین برچسب های استفاده شده

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "رها" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

رها
رها


اے معطّر از یاحسین
اے هم قدَرے و هم قضا
تو نورِ یقینِ همہ ے دلهایے
مارا برسان بہ یاحسین





╭○❀ FARAN ❀○╮
╭○❀ FARAN ❀○╮

میان تمام تلاطم های زندگی

فقط همین بس که میدانم

هستی ...

همیشه ...

همین جا ...

درست در کنار من


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1397/02/7 - 01:08
      mehrpooya21 @honarmandan_21@

    6 نفر اين را مي پسندند
اشتراک دهندگان :
رها
رها

عصرتون بخیر


رها
رها

نَ طُ له شدنِ ليوان تو دستم و ريختنِ خون رو كفِ اتاق يعني چي وقتي عكساتونُ ميبينم


رها
رها

خودکاری که نمی نویسد
فندکی که روشن نمی شود
و آدمی
که قدم میزند در تنهایی
تمام شده است!



رها
رها

+خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم،سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم
_گوش میکنم
+راستش همه چیزبرمیگرده به سیزده سال پیش، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم!
من نقشه کشی میخوندم ودیوونه ی بازیگری،اونم ریاضی میخونداماجای معادله وعدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره!
سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود،نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده جلو در مدرسه منتظرش بودم.
اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه هارو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون.
حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور.
من از کنکور متنفرم خانوم دکتر،از تغییر مسیرای یهویی متنفرم.
به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم، انتخابمونم شیراز بود.
من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد ورفت.
منم باید میرفتم سربازی،این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر!حق داشت خب،اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم،آخه من وقتی ازسربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکاروجایگزین پدر کارافتادم باشم.
لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پامیزدم که برگشت بهم گفت من وتو راهمون خیلی وقته سواشده،بهتره دچار سوتفاهم نباشیم!
به همین راحتی گفت سوتفاهم ورفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرزمیگرفت
بعد ازسیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفرزده بودبه ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بودورفته بود.
اسمشوکه روی کارت دیدم اول باورم نشد امابعد ازکلی پیگیری فهمیدم خودشه.
ماشینم قراضه ترازاین حرفاس که برم پی خسارت امابه عنوان مریض وقت گرفتم، مریضش بودم خب!
انقدرتوی کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روزتوی نوبت بودم
انقدرفکرش پرته که بعد ازاین همه حرف زدن هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت...اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر،امانیازی به نسخه نیست، شماسیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی
_یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد،اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت...که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم! میخوام فردا ظهرجلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت
+فردا قول دادم زن و بچم روببرم سینما بعدش بریم فلافلی،همون فلافلیه نزدیک مدرستون...راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام...بازیگرخوبی ام شدم...سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم،یه بازی بی نقص


رها
رها

کی گفته منو تو با هم نیستیم؟
همین دیشب دستامو جلو همه گرفته بودی و میگفتی دوست دارم تازه میخواستی پیشونیمو ببوسی که آلارم گوشیم مزاحم شد


اشتراک دهندگان :
رها
رها

نشستم رو نیمکت پارک و پاکت سیگارم رو در آوردم
که شروع کنم به کشیدن....
یه نخ دراوردم
گذاشتم رو لبم...
یه پیر مردی اومد کنارم نشست...
همین که اومدم سیگار رو روشن کنم،سیگار رو از رو لبم برداشت و انداخت زمین...
یه آهی کشید و سری تکون داد...
گفت:حیف جوونیت نیست داری سیگار میکشی؟؟
باز منه پیر مرد رو بگی، دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم...
باز منه پیرمرد رو بگی، دنیا تا میتونسته به من زده
باز من پیر مرد رو بگی دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم...
تو دیگه چرا جوون؟؟
تو که اول جوونیته...
تو دیگه چرا رفتی سمت اون سیگار لعنتی؟؟؟
گفتم: حاجی یه ده دقیقه صبر کن،میرسن
گفت:کی ؟؟؟ گفتم:اونجا رو میبینی،زیر اون درخت
یه روز پاتوق همیشگی مون بود
میاد با عشقش هر روز اونجا میشینه...
ده دقیقه گذشت...
طبق معمول اومدن زیر اون درخت نشستن...
گفتم: حاجی نگاه کن!!!! الان سبزه ها رو میکنه و میریزه سر عشقش و دلبری و کلی شیطنت میکنه...
همین کار رو کرد....
بغض کردم ....
گفتم حاجی نگاه کن الان سرش رو میزاره رو سینه عشقش،ولی صورتش رو به صورت عشقش نمیزنه،آخه پوستش حساسه زود زخم میشه...
همین کار رو کرد...
دیدم پیر مرد بغض کرد...
لبم رو گاز گرفتم...
چشام پر اشک شد
گفتم حاجی نگاه کن ...
الان در گوشش میگه:عشقم !!!!نفسم!!!زندگی من....هیچوقت تنهات نمیزارما، نباشی بدون تو میمیرما...
همین کار رو کرد....
پیر مرد شروع کرد به گریه کردن...
گفتم حاجی...
حاجی اشکاتو پاک کن یه چی دیگه بگم
گفت: جونم جوون
گفتم حاجی الان برمیگرده من رو میبینه
اشک تو چشام رو میبینه
میگه اه اه سرش رو برمیگردونه...
سرش رو برگردوند
یه جوری گه انگار حالش از من بهم بخوره سرش رو تکون داد و گفت اه...
پیر مرد دستش رو گذاشت رو صورتش و فقط گریه میکرد....
یه دفعه خم شد سیگار رو از رو زمین برداشت
گفت: بیا جوون
بیا سیگارت رو بکش
بیا بگیر غصه های دلت رو دود کن‌‌‌...
سیگار رو روشن کردم
گفتم: حاجی.... تازه قسمت قشنگ ماجرا مونده
حاجی الان جلو چشمای من میبوستش
بوسیدش...
پیر مرد بغلم کرد...
یه کام سنگین از سیگار گرفتم و گفتم
آخ حااااجی دلم...
آخ حااااااجی دلم........
آخ حااااااااجی دلم........


رها
رها

به همین √بغضه√ لعنتیم
قســـــــم


نوبت√ گریه√ توام میرسه.....


اشتراک دهندگان :
رها
رها

اون روزها تهران شهر شادی بود...
شهربازی داشت
این روزها دیگر شهربازی ندارد اما
دیگر خودش شهربازی شده است
تهران پر از کسانی شده است که قلب هارا به بازی میگیرند


صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.92.153.90