1545117861506106_large[1].jpg 1545118167813410_large[1].jpg 1545153761275791_large[1].jpg 1545155203455295_large[1].jpg
ایرج

بي شمارند آنهايي که نامشان آدم است ادعايشان آدميت کلامشان انسانيت .. [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
آروم و عادي
ایرج
229 کاربر
9601 پست
490 دیدگاه
26999.75 امتياز
از بهترین ها
1360-09-28 [37 سال ]
m - مجرد
اسلام
تهران
فوق لیسانس
رفته ام

مدال ها و افتخارات

دنبال شدگان

گروه های من

(9 )

برچسب های شخصی

بیشترین برچسب های استفاده شده

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "ایرج" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

ایرج
ایرج

موهای تو آشفتگی جنگل انبوهی ست که گوش تا گوش،
آغوش تا آغوش، پُر می کند تمامِ صورتم را.
من صورتم را لا به لایِ درختان تو جا گذاشته ام...


ایرج
ایرج

از همه خسته ام ولی دوست دارم بخندم،

و به تنهایی نمی توانم...


اشتراک دهندگان :
ایرج
ایرج

چه پنجره ی کوری
که نمی خواند
نسبت ِ تماشا را در چشم..!
و کوچه
که می رود
بال بشکند
غرور ِ سکوت را
در ذهن ِ پرنده ی کنار نیآمده با کوچ....
ردّی بر می گردم
تا خاطر باغراهه ی تنهایی
شاید
زخم ِ پنهان آمده بر سینه ی درخت را
دور از نگاه ِ مترسک ؛
باد وُ دارکوب
به تداعئ خاطرات رفته ی عشق
مرهم بگیرم....
چه حس عاشقانه ای دارد
- پاییز
اینگونه که حُزن غروبگاهئ در مرا
آرام وُ غمگنانه می بارد...


گویا_فیروزکوهی


ایرج
ایرج

من عجله‌ی مرگِ خود بودم،
و ای دریغ که زندگی را
دوست می‌داشتم!
آیا تلاشِ من یکسر بر سرِ آن بود،
تا ناقوسِ مرگِ خود را
پُرصداتر به نوا درآورم؟
من پرواز نکردم،
من پَرپَر زدم!

احمد_شاملو


ایرج
ایرج

من اینجا
از نوازش نیز
چون آزار ترسانم...


ایرج
ایرج

دین را
انکار کرده ام!!
رشک برانگیزست،
خدایی
که تورا دائم تماشا میکند.


ایرج
ایرج

جهان عاشقانه نیست
من در کدام هزاره ام
که هم چنان عشق می ورزم


ایرج
ایرج

ما
تمام فاصله‌ها را
در دلتنگی‌مان زیسته‌ایم و
روز‌به‌روز تاریکیِ چسبیده به سینه
به گلومان نزدیک‌تر می‌شود...


ایرج
ایرج

پنجشنبه است
ثانیه هایمان بوی دلتنگی می دهد

چه مهمانان ساکتی هستند رفتگان
نه بدستی ظرفی آلوده می‌کنند

نه به حرفی دلی را
تنها به فاتحه قانعند

1544691978343973_large[1].jpg

اشتراک دهندگان :
ایرج
ایرج

چشمانم را
از مادريزرگ به ارث برده ام
زني كه چشمه ي روستا
از حسادتِ چشمانش
خشك شد و او
تمامِ شب را
روي پل ، باريد

باغ هاي روستا
هيچ سالي
مثلِ آن سال
محصول ندادند!


صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.205.211.87