1053500x875_1410188184992958.jpg 1536340923964898.jpeg Screenshot_۲۰۱۹-۰۸-۲۶-۱۰-۰۶-۲۳.png
hamid a

مشخصات

موارد دیگر
آروم و عادي
hamid a
8 کاربر
19 پست
69 دیدگاه
162 امتياز
0000-00-00 [1398 سال ]
m -

مدال ها و افتخارات

دنبال شدگان

گروه های من

بیشترین برچسب های استفاده شده

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "hamid a" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

hamid a
hamid a

دوزخ شرری ز رنج بیهودهٔ ماست

فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست


اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
بنگر به جهان، چه طرف بربستم؟ هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ


اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
مثل تو دلتنگ میشوم.. ولی.گریه نمیکنم...
بچه میشوم....بهانه میگیرم...
تو این هارا خوب میدانی....
تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بزارم....
تا موهایم را نوازش کنی..
دوست دارم بدنت را بو کنم...
عاشق بویِ موهایت هستم!
من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم.....

1053500x875_1410188184992958.jpg

اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من



اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
آسمان لاجوردی، باغچه سبز
و گلهای روی تپه باز شده،
نسیم آرامی بوی گلها را تا اینجا میآورد .
ولی چه فائده ؟
من دیگر از چیزی نمیتوانم كیف بكنم،
همه اینها برای شاعرها و بچه ها
و كسانیكه تا آخر عمرشان بچه میمانند خوبست

سه قطره خون _هدایت


اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد

اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
از دل خود قفسی ساختم بی بند و حصار
جایگاهی امن برای ارامش
و سه پرنده دران آرام گرفتند
...
اولی را دزدان نابکار دزدیدند
دومی را زورمندان بی رحم آزردند و فراری دادند
باید که در قفس دلم بند و حصاری بسازم تا سومی نگریزد یا ندزدندش.
Reza-Bahram-Del.mp3 · 8.5MB
اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
بیا با آئین آب و آئینه زندگی کنیم.
مثل آب هر چه پلیدی بشوییم.
آئینه سان هر چه ندیدیم نگوییم.


اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a
چرا همه چی اونجوری که میخواهیم
نیست


اشتراک دهندگان :
hamid a
hamid a


ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم.
از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود،
از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم!
انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد احساس مان بگوئیم!
راستی چرا؟!!




اشتراک دهندگان :
صفحات: 1 2
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 3.227.240.143