رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم
قصد این قوم فریب است بیا برگردیم
یک نفر بود در این شهر که ما دل به نگاهش بستیم
خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

رتبه گروه

رتبه بر اساس تعداد ارسال : 154

رتبه بر اساس تعداد کاربر : 128

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

آخرین بازدیدکنندگان گروه

کاربران فعال هفته

کاربران فعال ماه

جدیدترین کاربران عضو شده

بیشترین برچسب های استفاده شده

تبليغات متني

سرای شادی

گروه عمومی · 183 کاربر · 2365 پست

ارسال به سرای شادی

۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞



هر روز آرزو دارم ؛

فاصله نباشد میان شما و تمام احساس های خوبتان ... !

شما باشید و عشق باشد و یک دنیا سلامتی

و امضای "خــــــدا" پای تمام آرزوهایتان ...!



عکس_نوشته_های_باحال_عاشقانه.gif

۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
خــــــــدا کجـــــــاست ؟؟؟

خدا در دستی ست که به یاری می گیری

در قلبی ست که شاد می کنی...

در لبخندی ست که به لب می نشانی...

خدا در عطر خوش نانی ست که به دیگران می دهی...

در جشن و سروری ست که برای دیگران بپا می کنی...

آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی...

خدا، در تو، با تو و برای توست... !




سهراب سپهری


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
مردم تصور میکنند باید اوضاع خـــــوب باشد،
تا خوشحال و خندان باشند!

در حالیکه در واقع اگر خوشحال و خندان باشیم،
اوضاع هم خوب میشود...!

حالِـــمون به لبخــــندمون ربط داره...

دوستان خوبم:
حــــال دلـــــتون خــــــوش!
و لبـــتون همیشه خــــــندون باد!


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
دوستی می گفت:
سمیناری دعوت شدم که هنگام ورود
به هر یک از دعوت شدگان بادکنکی دادند...


سخنران بعد خوش آمدگویی، از حاضرین که ۵۰ نفر بودند
خواست که با ماژیک اسم خود را روی بادکنک نوشته
و آن را در اتاقی که سمت راست سالن بود، بگذارند.
و خود در سمت چپ جمع شوند.


سپس از آنها خواست؛
در ۵ دقیقه به اتاق بادکنک ها بروند و بادکنک نام خود را بیاورند


من به همراه سایرین دیوانه وار به جستجو پرداختیم ...
همدیگر را هل می دادیم و زمین می خوردیم
و هرج و مرجی به راه افتاده بود...!
مهلت ۵ دقیقه ای با ۵ دقیقۀ اضافه هم به پایان رسید
امّا هیچ کس نتوانست بادکنک خود را بیابد.!!!


این بار سخنران همه را به آرامش دعوت نمود و پیشنهاد کرد :
هر کس بادکنکی را بردارد و آن را به صاحبش بدهد...!


بدین ترتیب کمتر از ۵ دقیقه ، همه به بادکنک خود رسیدند...!!!

سخنران ادامه داد:
این اتّفاقی است که هر روز در زندگی ما می افتد
دیوانه وار در جستجوی "سعادت خویش" به این سو و آن سو چنگ می زنیم و نمی دانیم که "سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختی دیگران است"...!!!


با یک دست "سعادت" آنها را بدهید
و با دست دیگر "سعادت" خود را از دیگری بگیرید...!



اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت:
در وجود هر انسان، همیشه مبارزه‌ای وجود دارد...
مانند مبارزه ی دو گرگ!
که یکی از گرگ ها سمبل بدی ها مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، و خودخواهی...
و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، و حقیقت است.

کودک پرسید:
پدر، کدام گرگ پیروز می‌شود؟؟؟؟


پدر لبخندی زد و گفت:
گرگی که تو به آن غذا می‌دهی...!!!


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
فردى ازدواج ڪرد و بہ خانہ جديد رفت
ولی هرگز نمی‌توانست با همسر خود ڪنار بیاید.

آنها هرروز باهم جر و بحث می‌ڪردند.

روزی نزد داروسازی قدیمی رفت و از اوتقاضا ڪرد سمی بدهد تا بتواند با آن همسر خود را بڪشد .

داروساز گفت اگر سمی قوی بہ تو بدهم ڪہ همسرت فورأ ڪشتہ شود همہ بہ تو شڪ می‌ڪنند.

پس سم ضعیفی می‌دهم ڪہ هر روز در خوراڪ او بریزی و ڪم ڪم اورا از پای درآورى و توصیہ ڪرد دراین مدت تا می‌توانی بہ همسرت مهربانی ڪن.

تاپس از مردن او ڪسی بہ تو شڪ نڪند.

فرد معجون را گرفت و بہ توصیہ های داروساز عمل ڪرد.

هفتہ ها گذشت...
مهربانی او ڪار خود را ڪرد و اخلاق همسر را تغییر داد تا آنجا ڪہ او نزد داروساز رفت و گفت:

من او را بہ قدر مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد او بمیرد دارویی بدہ تا سم را از بدن او خارج ڪند.

داروساز لبخندی زد و گفت آنچہ بہ تو دادم سم نبود. سم در ذهن خود تو بود و حالا با مهر و محبت آن سم از ذهنت بیرون رفتہ است.

مهربانی موثرترین معجونی‌ست ڪہ بہ صورت تضمینی نفرت و خشم را نابود می‌ڪند...


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
حال خوبت را، بہ هیچڪس گره نزن!

یاد بگیر، بدونِ نیاز بہ دیگران شاد باشے!

باور ڪن، این مردم حوصلہ‌ےِ خودشان را هم ندارند!

تو باید، خودت دلیل ِشادےِ خودت باشے ...!





اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟!

چـرا این گونه کافرگونه بی رحمانه می خنــدی ؟!


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
آنکه باورت دارد ،

یک قدم جلوتر از کسی است،

که دوستت دارد !


اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
خدایا ...
به حرمت تاسوعا
و به حرمت سقاى كربلا، حضرت ابوالفضل عباس(ع)، باب‌الحوائج
نیکوترین سرنوشت‌ها...
حلال ترین روزی‌ها ...
پربارترین عزاداری‌ها...
و صالح ترین عمل‌ها...
را برای ما مقدر بفرما!

آمین یا رب العالمین

تاسوعای حسینی بر شما عاشقان ثارالله تسلیت باد

التماس دعا و آرزوی قبولی طاعات، عزادازی ها و ارادت شما سروان به پیشگاه حضرت ولیعصر عجل الله



اشتراک دهندگان :
۞امیر مسعود۞
۞امیر مسعود۞
دکتر شریعتی می گوید:

در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم.
اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر می‌‌ایستد.
خودش و فرزندانش شهید می‌شوند.
هزینه انتخابش را می‌‌دهد
و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد.
از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌

دوم: یزید
همه را تسلیم می‌خواهد.
مخالف را تحمل نمی‌‌کند.
سرِ حرفش می‌‌ایستد.
نوه‌ پیغمبر را سر می‌‌ٔبرد.
بی‌ آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که می‌‌خواهد برسد
سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را می‌خواهد هم خرما،
هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت.
هم می‌خواهد حسین (ع) را راضی‌ کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را می‌خواهد، هم احترامِ مردم را.
نه‌ حاضر است از قدرت بگذرد، نه‌ از خوشنامی.
هم آب می‌خواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است
که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد.
نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ از خوشنامی

ما آدمهایِ معمولی‌ راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!

من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...


(دکتر علی شریعتي)


صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 18.204.227.250