شعر و شعور

از پاسخ دادن به پیام‌های خصوصی و تلنگر زدن معذورم. [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
آروم و عادي
شعر و شعور
31 کاربر
28 پست
206 دیدگاه
0000-00-00 [1398 سال ]
f - مجرد
دکترا و بالاتر

دنبال شدگان

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "شعر و شعور" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

شعر و شعور
شعر و شعور

[لینک ضمیمه]

اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور

[لینک ضمیمه]

اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
خدای نشانه‌های من
در این نشانه‌ای که منم
تو از آن‌هایی هستی
که فکر به تو، دیدن توست
و دیدن تو، فکر تو
صدای من از کجای هوا
می‌افتد
وقتی نگاه تو
فکر نگاه من باشد

یدالله رویایی


اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
جمعه هم شعر خداست؛
غزلی رویاییست
که ردیفش غربت، قافیه‌‌اش تنهاییست.
جمعه را باید خواند؛
جمعه را باید زیست.
جمعه هم رنگ خداست؛
یک بغل زیباییست.

نا‌شناس

اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
تو باور می‌کنی گاهی
به یک بارش، ز باران بهاری
این دلم پر می‌کشد تا ابر
دلم گاهی همین نزدیک
حتّی در هیاهوی غریب شهر
به آواز حزین کودکی در کوچه می‌گیرد
و می‌بخشد گُلی تا خنده‌ای را بر لبان بسته بنشاند
که می‌دانم اگر دستی بگیرم
دست او، در دست می‌گیرم
تو می‌دانی که عاشق می‌شوم
گاهی به نازِ غنچه‌ای در باغ
دلم تابی میان بازوان نور می‌بندد
تبسّم می‌خرم از دوره‌گردی با سلامی پاک
شبی تا صبح می‌دوزم لباس کهنه‌ی یک قاصدک را
تا بگردد باز دور کوچه‌ها
با این پیام خالق هستی:
شما را مردمان، بادا بشارت
عشق با پرجاست!
تو باور کن،
هنوزم آرزوی کودکی را خواب می‌بینم
هنوزم یاکریمی می‌زند بر شیشه‌ی این خاطراتم
تا بریزم خرده نانی گوشه‌ی ایوان
تا فراموشم نگردد، آب می‌خواهد
و می‌دانم که روزی یک نفر با اسب می‌آید
هنوزم از قفس، از بند، بیزارم
و آواز قناری در قفس را، شِکوِه از صیّاد می‌دانم
و مرگ ماهی سرخی درون تُنگ تنهایی
هنوزم می‌پَرانَد خواب از چشمم
چه شرمی دارد این طعمه، که بر قلاّب می‌بندیم
فریب ماهی و صیدی که آغازش نوید بخششی دارد
تو باور می‌کنی وقتی که یاد قصّه‌های کودکی
شب‌های زیبای زمستان باز می‌افتم
دو چشم خسته‌ام
تا صبح در یاد کلاغ خسته‌ای بیدار می‌ماند
و زیر لب دعایش می‌کنم، شاید بیابد خانه خود را
تو باور می‌کنی
باور ندارم باوری جز عشق پا برجاست
بگوید هر که، هر چیزی به جز از عشق، نازیباست
سلام ای نور
زیبا خالق و پرودگار هر چه زیبایی
خداوندا
هر آن سینه که تاریک است، با نوری تو روشن کن
بتابان روشنای عشق را بر ظلمت قلبی که افسرده‌ست
که می‌دانم خدا در قلب عاشق، نور می‌کارد
و بذر نور را حاصل چه باشد مهربان،
جز نور
تو باور کن اگر روشن شوی با نورِ او
دیگر به چشم دل نخواهی دید، جز او را
مخوان مخلوق خالق را تو نازیبا
هلا، ای عاشقِ خوبی
تمام جلوه‌ی هستی
به‌سان خالق زیبای خود ‌
زیباست

کیوان شاهبداغی


اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
بخش عمده‌ی افکار، اندیشه‌ها، عقاید، نظرات، تمایلات، عواطف، احساسات و منش افراد از طریق برون‌دادهای زبانی آنان آشکار می‌شود‌.
نوع تربیت خانوادگی، چگونگی محیط زندگی، میزان آگاهی و اطّلاعات، رشته‌ی تحصیلی، جنسیّت و... در تعیین میزان توانش زبانی افراد موثّر است. اگر عوامل غیر زبانی همانند اختلال در حافظه، خشم و هیجان، حالات عاطفی و روانی، مستی و بیماری و محدودیّت‌های جسمانی نابسامانی‌هایی را ایجاد نکنند کنش زبانی افراد، یعنی؛ به کار بردن عبارات و کلماتی که جنبه‌ی عینی و فیزیکی دارند با دانش زبانیشان هم‌خوانی و مطابقت خواهد داشت.
بر آن باشیم تا ضمن بهره بردن از زبان ارزشمند سکوت، صمیمی، گرم، دوستانه، مطمئن و در عین حال خردمندانه، بادرایت و اصولی سخن بگوییم و بنویسیم.


اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
در گشودند به باغ گل سرخ
و منِ دلشده را
به سراپرده‌ی رنگینِ تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبانِ بلبل خواندم
در سماعِ شبِ سروستان دست افشاندم
در پریخانه‌ی پر نقشِ هزار آینه‌اش
خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لبِ آینه خندیدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله‌ی رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
رقصِ رنگینِ شکفتن را
در چشمه‌ی نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه‌ی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
در تمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

هوشنگ ابتهاج


اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
هر که ما را یاد کرد، ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد

میر سید علی همدانی

اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور

مرگ هم یک بهانه‌ست،

باید از خود گذر کرد؛

زندگی حس یک رودخانه‌ست.

دکتر علی‌رضا فولادی



اشتراک دهندگان :
شعر و شعور
شعر و شعور
ذهن و دل
آنچه را یک ذهن ناآرام می‌خواهد بداند، حوزه‌ی آرام دل هر لحظه به آن اشراف داشته و از آن آگاه است. تراوش‌های دل، آگاهی، سکوت و آرامش است ولی تظاهرات ذهن، ادّعا و به نمایش گذاشتن خویش است.
ذهن، غالبا" درگیر فهمیدن، دانستن، قضاوت، مقایسه، امتیاز دادن، امتیاز گرفتن و سرانجام محکوم کردن خود، دیگران و تمام جهان پیرامون خویش است. افکار بدون شروع و پایان، همیشه پرده و حجابی ضخیم روی آن شخصیّت بی‌ادّعا و ساکت درونی می‌کشد و مانع دیدن آن می‌شود. به همان نسبت که ذهن در دامِ گفتگو‌های درونی می‌افتد از وحدت و یکی شدن با دل یا همان شخصیّت بالغ درون بیشتر فاصله می‌گیرد.
با شناخت چشمه‌ی بزرگ و آرام دل و طبیعت ناآرام ذهن، هرکسی نیاز دارد که دستِ کم یک بار در روز ذهن و هیاهوی افکار خود را خاموش و آرام کند.
جهت تجربه‌ی سکوت ذهن می‌توانید از این روش استفاده کنید:
ابتدا پیاده‌روی یا شنا کرده یا توسط هر ورزش و تقّلای فیزیکی حدود بیست دقیقه حرکت کنید سپس دوش بگیرید و در جایی بی‌حرکت بنشینید و با تمام توجّه و کوششِ بی‌صدای درون خود، سعی کنید عمق سکوت ذهن یا همان تراوشات ساکت دل را بشنوید...

برگرفته از کتاب فاخر "هر روز برای همان روز "با اندکی تغییر و تلخیص

اشتراک دهندگان :
صفحات: 1 2 3
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 3.229.118.253