beautiful-blonde-dress-fashion-girl-hair-Favim.com-54393.jpg homepage_2_slider_img_8.jpg pexels-photo-230590.jpeg
شکلات تلخ

آبان پسر بد مغرور خود خواه غد لجباز یک دنده بدجنس بی احساس خ.. [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
مشکوک
شکلات تلخ
10 کاربر
61 پست
1 دیدگاه
6528.25 امتياز
1396-08-01 [1 سال ]
m - مجرد
اسلام
تنبلی :)
Sony Xperia XZ
Games

مدال ها و افتخارات

دنبال شدگان

گروه های من

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "شکلات تلخ" به جامعه مجازي پارسه فیس دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

تبلیغات متنی

شکلات تلخ
شکلات تلخ

هیچکس را در زندگی مقصر نمیدانم
از خوبان خاطره
و از بدان تجربه میگیرم
بدترینها عبرت میشوند
و بهترینها دوست
حرف اشتباهیست که میگویند
با هر کس باید مثل خودش رفتار کرد
اگر چنین بود
از منیت و شخصیت هر کس چیزی باقی نمیماند
هر کس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش
اگر جواب هر جفایی بدی بود
داستان زندگی ما خالی از آدمهای خوب بود
اگر نمیتوانی آدم خوبه ی زندگی کسی باشی
اگر برای یاد دادن تنها همان خوبی هایی که خودت بلدی ناتوانت کردند
اگر همان اندک مهربانیت را از بر نشدند
اگر خوبی کردی و بدی دیدی
کنار بکش اما بد نشو
زیرا این تنها کاریست که از دستت بر میاید
مهم نیست با تو چه کردند
تو قهرمان زندگی خودت بمان
تو آدم خوبه ی زندگی خودت باش
با وجدانت آسوده بخواب
سرت را پیش خدایت بالا بگیر
و بخاطر همه چیز شاکر باش


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/09/21 - 20:37 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    4 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری ست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست
رو به روی تو کی ام؟
من یه اسیر سر سپرده
چهره ی تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم؟
کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه من خسته پایه ی پل
ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری
خوب نگام کم تا ببینی چهره ی درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم غرور سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی تو بدونی از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم
این که اسمش زندگی نیست جون به لبهام میرسونم
هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست
این ترانه ی زواله این صدا صدای من نیست
ببین که خستم
تنها غروره عصای دستم
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/09/16 - 13:28 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    5 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

غربت خودم را احساس می كنم
غربتی در این دنیای غریب
شكوه شكفتن در من پژمرده
هیجان صدا در من شكسته
بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده
و اشک ها یكی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چكد
آری ، آغاز دوباره زیست و هزاران بار مردن یعنی این
یعنی پا نهادن در جاده بی انتهای هیچ
یعنی گم شدن در پستویی از تنهایی
یعنی در گور گناهانت خشكیدن
یعنی انگشتانت را در چرخ شعرهایت له كردن
من فرق سپیده و شامگاه را نمی دانم
برای من همیشه همه چیز سیاه است
و شاید در اوج شادی هایم خاكستری رنگ شود
چهره هیچ كس را به یاد نمی آورم
كسی برایم به یاد ماندنی نیست
پرواز برایم ممكن نیست چرا كه نه فرشته ام ٬ نه پرنده
من انسانم ، انسانی از جنس خاك


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/08/29 - 13:16 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    4 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

همه ی زندگیمون درد
همه ی زندگیمون غم
جلوی آینه نشستم
وسط فکرای درهم
واسه چی ادامه میدم ؟
نمیدونم یا نمیگم
دیگه هیچ فرقی نداره
بغل ِ تو با جهنم
جلوی آینه نشستم
خوابم و بیدارم انگار
پشت سر کابوس رفتن
روبروم دیواره دیوار
پشت سر حلقه ی آتیش
روبروم یه حلقه ی دار
غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار
خسته ام ، یه تیکه سنگم
خالی ام ، یه تیکه چوبم
مثه یه قایق ِ متروک
توی دریای جنوبم
جلوی آینه نشستم
به نبودن مشت می کوبم
دارم از توو پاره می شم
به همه می گم که خوبم !
با تو سرتا پا گناهم
همه چی گندم و سیبه
هوا بدجور سرده انگار
دستای همه توو جیبه
باغمون گل داده اما
هر درختش یه صلیبه
ماهیه بیرون از آبم
حالم این روزا عجیبه
جلوی آینه نشستم
بی سوالم ، بی جوابم
نه چشام وا میشه از اشک
نه می تونم که بخوابم
مثه گنجشک توی طوفان
مثه فریاد زیر آبم
مثه آشفته ی موهات
مثه چشم تو خرابم
داشتی انگاری می ترکید
درد دنیا توو سرم بود
منو توو هوا رها کرد
هر کسی بال و پرم بود
روزای بدم که رفتن
وقت روز بدترم بود
این شبانه ، این ترانه
گریه های آخرم بود


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/08/29 - 13:11 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    4 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

سال ها گذشت
فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه
فهمیدم هر کسی که باهاته الزاما دوستت نیست
فهمیدم کسی که تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزی میشه صمیمی ترین دوستت و بلعکس
فهمیدم که بی تفاوتی بزرگترین انتقامه
تنفر یه نوع عشقه ، دلخوری و ناراحتی از میزان اهمیته
غرور بزرگترین دشمنه
خدا بهترین دوسته
و خانواده بزرگترین شانسه
سلامتی بالاترین ثروته
آسایش بهترین نعمته
فهمیدم رفتن همیشه از روی نفرت نیست
هر کی زبونش نرمه دلش گرم نیست
هر کی اخلاقش تنده جنسش سخت نیست
هر کی میخنده بدون درد و غم نیست
ظاهر دلیلی بر باطن نیست
فهمیدم کسی موظف به آروم کردنت نیست
فهمیدم جنگ کردن با خیلیا اشتباه محضه
فهمیدم خیلی موقع ها خواسته هات حتی با گریه و التماس انجام شدنی نیست
فهمیدم گاهی اوقات تو اوج شلوغی تنهاترینی
گاهی اوقات دلت تنگه اون آدمای دوست داشتنی سابق میشه
گاهی اوقات صمیمی ترین کست میشه غریبه ترین آدم
گاهی اوقات با همه وجودت کسیو دوست داری ولی اون نمیبینتت
گاهی اوقات باید رفت
باید دل کند
باید گذشت
باید رد شد و عوض شد


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/08/1 - 12:34 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    7 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

پرسیدن سوالات تلخ ممنون
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط
از دهان یک آشنای دور یا حتی نزدیک ، آنقدر غمگین شوی
که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی
راستی چرا مردم از هم این همه سوال میپرسند
مثلا میپرسند چرا اینهمه لاغر شدی؟ رنگت چرا این همه پریده؟
اینها سوال های تلخ خالی کننده ای هستند
چرا از یکدیگر سوال هایی میکنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود
اصلا به ما چه مربوط که چرا؟
مگر نه اینکه اگر خودش بخواهد به ما خواهد گفت
کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و همدیگر را با سوال های عجولانه نیازاریم
بگذاریم دوستمان نفسی تازه کند ، در کنارمان یک فنجان چای بنوشد
بدون نگرانی ، بدون دلهره ، بدون اندوه
او را به یاد کج بودن قدم هایش و خالی های اطرافش نیاندازیم
قطعا چیزهایی از زندگی اش کاسته شده است که حالا سعی میکند
با سلام های دوباره آنها را التیام دهد ، کمی صبور باشیم
و همدیگر را با سوال های تاریک و غمگین کننده نیازاریم


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/07/1 - 22:27 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    7 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

وقتهایی که آدم تو اوج تصمیم گرفتن گیر میکنه
دلش میخواد یکی پیدا شه دستشو بگیره
بکشوندش اون سمتی که خودش صلاح میدونه
مسئولیت درست غلط بودن اون تصمیم تمام کمال به عهده بگیره
و آدمو خلاص کنه از سر درگمی ، چقدر خوبه نه
همه یه موقعهایی تو همچین شرایطی بودن
موقع انتخاب رشته ی مدرسه و دانشگاه ، موقع خریدن بعضی چیزای گرون
موقع انتخاب شریک زندگی ، موقع انتخاب بین ماندن و رفتن یا خیلی چیزای دیگه
اینجور وقتها حس لعنتی سردرگمی میاد میشینه رو خیالات آدم ، قدرت فکر کردن آدمو بند میاره
میدونی منم یه مدته بند اومده قدرت فکر کردنم ، قدرت تشخیصم
الان دقیقا همون وقتیه که اگه یه شاخه گل بیاری بگی بو کن ، نفهمم بوش چیه
بند اومده دونستنم میفهمی آدمی که بند میاد زندگیش ، حالش چجوریه
شبیه حال آدمی که ایستاده رو یه پل چوبی درب و داغون
نه جرات برگشتن داره ، نه جرات ادامه دادن
فقط شب که میشه دنبال آرامش گم شدش میگرده
و فریاد کمک خواستنش تو نگاهش می پیچه
اصلا تو بیا بشو اونی که دستمو میکشه میبره تو راه درست
تو بیا قوی باش و منو با خودت ببر
تو بیا نجاتم بده از موندن رو این پل چوبی درب داغون


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/07/1 - 22:26 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    6 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

یجایی از زندگی هست که
فقط یه رفیق میتونه کنار آدم بمونه
همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه
و بی حوصلگی مهمون ذهن پر آشوبت میشه
همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی
اگه توام از پیشم بری من دیگه تمومم
با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست
همونجایی که با بی میلی داری به حرف کسایی که ازشون
دل خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت
که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی
لبخند میزنه و میگه خنگ خودمی تو
آره فقط یه رفیق که میتونه بفهمه چند وقته حالت عوض شده
و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی
بگه همچین حسی رو تجربه کرده
و دلتو اونقدر گرم کنه که حس کنی خورشید و کنار خودت داری
فقط یه رفیق که میگه چون درکت میکنم هر چقدر دوست داری غر بزن
کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم
یه رفیق که با دیدن منوی گرون فلان رستوران میتونی
بهش چشم غره بری و بگی پول ندارم و دوتایی کلی بخندید
یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جواب کسی رو بدی
فقط یه رفیق میتونه پشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه
این رفیق مثل کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کی بیداری ، روزا تا کی خواب
تو جمع باهات رمزی حرف میزنه و یهو دوتایی میزنید زیر خنده
خواهر صدات میکنه ، میدونه به فلان خواستگارت چرا جواب منفی دادی
و تار موی سفید داخل موهات نشونه ی کدوم غمته
من میگم این حق تموم آدمهاست که یه رفیق خوب داشته باشن
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن
تو حق منی رفیق میدونی
حق منی


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/07/1 - 22:26 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    5 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

میبینم که دارد خسته میشود
میبینم که دارد شبیه همه میشود
حالم خراب میشود از این حجم عشقی که درونش است
و دیگر خسته است ، دیگر حسابی خسته است
لبخندهاش تلخ شده اند ، از عشقی که تمام وجودش را پر کرده بیزار شده است
میبینم که هنوز چقدر قلبش تندتر از بقیه میزند
اما قلبش هم خسته است
میبینم که دارد ادای آدمهای دورش را در می آورد که احساسی ندارند
که هیچ جای دلشان ملتهب نیست
میبینم که دارد خسته میشود و دیگر اعتراضی هم نمیکند
فقط سکوت کرده است و سعی میکند مثل همه باشد
باید بداند لبخندهای تلخش مثل همه نیست
باید بداند لبخندهای تلخش داد میزنند که چقدر زخمی عشق درونش است
چقدر دل شکستگی های کوچک از دلش آویزان است
میبینم که دارد خسته میشود
یکی از آن آدمهایی که دلش را می ستودم
و دستم به هیچ کجا بند نیست
با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمیشود
باور کن فلسفه ی دنیا ، قصه ی همان درویشی ست
که وقتی از اون خواستند زندگی را معنا کند
خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد
نمان در گذشته دور ، خاطرات را رها کن
جلو جلو هم ندو که از نفس می افتی ، حال را دریاب تا حالت خوب باشد
چایت را دم کن ، صدای موسیقی را کمی بلند
بایست مقابل پنجره ، عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچی
به هیچ چیز فکر کن و انقدر سخت نگیر


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/07/1 - 22:25 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    3 نفر اين را مي پسندند
شکلات تلخ
شکلات تلخ

ما آدمها وقتی زورمان به دنیا و اتفاق های تلخش نرسد
کارهای عجیبی میکنیم ، انگار که درد بی درمان گرفته باشیم
می افتیم به جان زندگیمان و خیلی چیزها را تغییر میدهیم
که از خودمان انتقام گرفته باشیم ، انتقامی سخت و غم انگیز
قبل از هر کاری هجوم میبریم به اکانت های مجازی و عکس پروفایلمان را عوض میکنیم
جوری عوض میکنیم که هیچ لبخندی به چهره ی مان آشنا نیاید
انگار که از ابتدا غمگین بوده ایم و دنیایمان به سیاهی شب های کویر
عکسی انتخاب میکنیم که وصف حالمان باشد ، شعری جمله ای ، متنی
شاید هم تصویر آدمی تنها که چمدانی در دست دارد و به سمت تاریکی میرود
از خیلی ها دور میشویم ، گروه ها را بدون حف ترک میکنیم و هیچ پیامی را نمیخوانیم
شاید آنقدر زورمان به دنیای واقعی نرسیده و مجبور به نقش بازی کردن
و خود را شاد و راضی جلوه دادن بوده ایم که میخواهیم بدون اینکه کسی بفهمد
انتقاممان را از دنیای مجازی بگیریم و خیال خودمان را راحت کنیم
انتقام گرفتن از خود برای هر آدمی یکجور ادامه دارد
پسرها به دود پناه میبرند که صورتشان نادیده بماند ، ریش میگذارند
شبگردی میکنند و جوری غصه میخورند که از قوی بودنشان چیزی کم نشود
دخترها اما ظریف غصه میخورند ، از دوست داشتنی هایشان میگذرند
خاطرات خوبی که نوشته اند میسوزانند ، ناخن هایشان را میگیرند
موهای بلندشان را کوتاه میکنند ، ابروهایشان را دست نخورده میگذارند
که غصه خوردن را به چشم خودشان در آینه ببینند
و به خودشان ببالند که روی دنیا را کم کرده اند
انتقام بی رحم و سخت است ، با عکس پروفایل و گریه های شبانه تلافی نمیشود
باید یک چیزی را از خودت بگیری که دنیا را شرمنده ی بدی هایش کنی
آنقدر که دست اتفاق هایش را بگیرد و از زندگی ات فرار کند
انتقام است دیگر من انتقام تورا از خودم خواهم گرفت
با از دست دادن چیزهایی که دوستشان دارم


دیدگاه · · بروزرسانی · · · 1396/07/1 - 22:25 در همیشه و برای همیشه
      من همونم که بودم اسیرت شکوندی منو حالا چی شد نصیبت؟

    3 نفر اين را مي پسندند
صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.80.115.140