ُدختران و پسران پارسه بزرگ ترین گروه پارسه فیس

رتبه گروه

رتبه بر اساس تعداد ارسال : 6

رتبه بر اساس تعداد کاربر : 4

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

آخرین بازدیدکنندگان گروه

جدیدترین کاربران عضو شده

بیشترین برچسب های استفاده شده

تبليغات متني

دختران و پسران پارسه

گروه عمومی · 1525 کاربر · 75223 پست

ارسال به دختران و پسران پارسه

محمد
محمد
▶تـــه خــ〰ـــط◀

یــعنــے:
از ⤵زندگـــی⤴
توے
↙#مجازی↘ هم
بشــی

IMG_20150725_222344.jpg

✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

میخواهم برایت قصه بگویم ، از آن قصه های من در آوردی بکر که وقتی میشنوی حال دلت عوض میشود...می خواهم بگویم چقدر دنیایمان میتواند آبی و قشنگ باشد ، اینکه میگویم آبی ، برای این است که دوستش دارم ...مثل تو که دوستت دارم و اسمت را به عالم و آدم میگویم...
فکر کن یک دنیای آبی ، تو و
کلبه ای کوچک درون دشتی پر از گل های صورتی....بنظرم خوب تر اینست که مثل بعضی فیلم ها دودکش خانه جریان زندگیمان را نشان بدهد....!! کلبه ای که جای دود از دودکشش قلب های سرخ بیرون میریزد....آسمان آبی دشتمان پر از قلب های سرخ باشد ، درست مثل ستاره باران شب ، قلب باران روز را داشته باشیم....
هر روز صبح با بوسه ی خورشید از خواب بیدار شویم ، یک روز تو صبحانه برایم درست کنی یک روز من برای تو ، بعد از آن تو با عشق بروی دشت را بگردی و برایم تمشک های آبی بچینی ، از آن تمشک های ترش که طعمش اندازه ی عشقت خوب است... من بنشینم روی مبل دست ساز کلبه ی کوچکمان ، مثلأ همان مبلی که موقع ساختنش تو با اره دستت را بریدی و من ترسان و لرزان گوشه ی دامنم را پاره کردم و دستت را بستم..
نشسته أم و دارم برای نوشتن کتاب جدیدم کارهای تازه ای آماده میکنم کتابی که عنوانش را "من و همسر آسمانی أم "خواهم گذاشت با یک جلد آبی و کمی صورتی که دوستش داری...
برایت غذای مورد علاقه أت را میپزم و بعد که خسته ای و به خانه برمیگردی شعر جدیدم را برایت میخوانم و تو برایم دست میزنی و میگویی : بانوجان شعرت بسیار آبی بود ... و من میخندم و با موهایم دلبری میکنم !
غروب که شد باهم چای میخوریم و میرویم که عکس بگیریم...از افق های دور آرزوهایمان ، از آن چند درخت کوچک اطراف کلبه که یک روز گرم کاشته بودیم که برایمان سایه بیاورد ....
بعد از عکاسی هم دوربین را برمیدارم و میگویم تا کلبه باید بدویم...هرکس دیرتر رسید شستن ظرف های شام با او....و تو چقدر مهربان و متقلبی که میگذاری من برنده باشم و دیرتر میرسی....
شب که میخواهیم بخوابیم کتاب داستان های کهن را برمیداری و می آیی که برایت کتاب بخوانم ، میگویی : جوری بخوان که همه ی عاشق و معشوق ها بهم برسند ، باشد مهربان من ؟!
بگویم باشد و برایت بخوانم و خوابت ببرد...
صبح که بیدار شدی کنارت نباشم ، دنبالم بگردی نگرانم شوی...جلوی در کلبه بنشینی و سرت روی زانوهایت باشد ... تورا ببینم و از دور فریاد بزنم ..."آهاااای کهکشان من ، آهاااای شاهزاده ی قصه های عاشقانه ، من آمدم ..."
نگاهم کنی

و من دسته ای از گل های صورتی دشت را تقدیمت کنم...


اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

كسي را به زندگيمان راه دهيم كه براي بودن كنارش مجبور نباشيم دست به چارچوب ها و اندازه هامون بزنيم و از تمام خواسته ها و علايقمون بگذريم ؛
كسي كه با بيل و كلنگ به سراغ افكارمون نيومده كه آنهارا خراب كنه و بعدش اونجور كه دلش مي خواد افكار جديد برامون بسازه ؛
كسي كه به خاطر كسب رضايتش مجبورنباشيم طرز صحبت كردنمون را عوض كنيم و مدل ديگه اي راه بريم ؛
كسي كه الان ما را دوست نداره و عاشق بالقوه هاي ماست كه هنوز به دست نياورديم؛
يا كسي كه الان ما و خودمون رو دوست نداره بلكه عاشق آدم خود ساخته ي خودشه ؛
به درد ما نمي خوره ؛
اينطوري وقتي از خودمون فاصله مي گيريم و اون آدم جديده ميشيم بعد از مدتي خودمون را نمي شناسيم ؛
اونوقته كه گيج و مبهوت و مثل يك مجسمه فقط تحت كنترليم ؛
كسي را به زندگيمون بياريم كه ما رو همينطور كه هستيم با تمام نقاط ضعف و قوتمون ببينه و بخواد ولي ما حاضر باشيم براي رضايت بيشتر او خودمون را با عشق تغيير بديم


اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

از بینِ مردها ؛
همیشه مردهایِ جدی و اخمو را بیشتر دوست داشته ام ...
از آن مردهایی که چندان در بندِ ظاهر و تیپ زدن نیستند ،
ولی بدونِ اینکه بخواهند و برایش تلاشی بکنند ، جذابند ...
از آن مردهایی که به جایِ بوی ادکلن هایِ گران قیمت ، همیشه بوی بنزین و خستگیِ کار می دهند ...
مردهایی که اهلِ زندگی اند و چشم و دلشان به مردانگی و پشتکارشان گرم است و با چشم چرانی و نامردی و این وصله هایِ ناجور غریبه اند ...
مردهایی که پشتیبان ، قوی و تکیه گاهند ...
که برایِ تمامِ دنیا سرشان شلوغ و سایه شان سنگین است ، و برای کسی جز زن و فرزندشان فرصتِ تفریح ندارند ...
مادرم همیشه می گفت آن دسته مردهایی که برایِ دیگران بداخلاق و بی تفاوتند ، تویِ زندگی و برای خانواده شان مسئولیت پذیر و مهربانند ...

چه خوب که اگر قرار است میانِ زن و مرد ، تفاوتی هم باشد ، از این تفاوت هایِ خوب باشد ...
مثلاً زن همیشه ظریف باشد و ناز کند ،
و مرد همیشه تکیه گاه باشد و با تمامِ زُمختی و وقارش برای یک زن حمایت باشد و نیاز کند ...
این مردها خیلی خوبند ...
مردهایِ امنی که در اوجِ بی پناهی و نگرانیِ یک زن ؛ با صدای بمِ مردانه یک جمله ی "بسپارش به من" می گویند و همه چیز را درست می کنند ...
از حق اگر نگذریم ؛
جهان به زن ها نیاز دارد ،
و زن ها هم به این مردهایِ خوب و اصیل ...


اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

چقدر خوب شد که خدا مردها را آفرید ...
از آن مردهایِ خوبی که برای زن ها تکیه گاه می شوند ، منظورم است ...
از آن مردهایِ مهربانی ؛
که دنیایِ بی پناهِ یک زن را در سایه ی امنیتشان ، قشنگ می کنند ...
مرد باید آنقدر قوی و عاشق باشد ؛
که همه جوره هوایِ زنی که به اوتکیه کرده را داشته باشد ...
که وجودش ، عمیق ترین لبخند را بر لب های او بنشاند ...
مرد باید وفادار باشد ...
مرد باید "امنیت" باشد ...
وگرنه مرد بودن ، به چه کارِ دنیا می آید ؟!


اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

زنان زيبا شبيه پرنسس های
ديزنى لند و باربى نيستند!!!

آنها شبيه واقعيتند ...
شبيه زنى كه گاهى دست هاى خيسش را
با دامنش پاك ميكند
و اشك هايش را با سر آستينش...
نه چشمان آبى دارند
نه ناخن هايشان هميشه لاك زده اند
نگران پاك شدن رژلب هايشان هم نيستند..

زنان زيبا
زنانى هستند كه خود را باور دارند و
مى دانند كه اگرتصميم بگيرند
قادر به انجام هركاريند...
در توانايى و عزم يك زن كه مسيرش را
بدون تسليم شدن در برابر
موانع طى ميكند
شكوه و زيبايى وجود دارد..

IMG_20190925_144939_734.jpg

اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

زندگی شاید یک امتحان باشد،،،،،
یک امتحان سخت و بزرگ،،،،،
بعضی ها خودشان را برای امتحان آماده کرده اند...
اما بعضی ها دیر به فکر امتحان می افتند...
آنقدر دیر که فرصتی برای زندگی پیدا نمی کنند...
بعضی ها وقتی از زندگی عقب می افتند تقلب می کنند تا خودشان را در زندگی جلو ببرند ، تا پیشرفت کنند ، تا حق دیگران را بخورند...
مراقب حواسش هست که آدم های نالایق...
آدم هایی که برای امتحان تلاش نکرده اند با تقلب نمره ی قبولی نگیرند اما هستند مراقب هایی که چشم شان را روی تقلب ببندند و گاهی هم دست شوند...
بعضی سوال ها جوابشان کوتاه است ولی نمره زیادی دارند...
درست مثل آدم هایی که مدت کوتاهی در زندگیمان هستند ولی در زندگی مان تاثیر زیادی میگذارند ...
گاهی وسط امتحان زندگی تمام وقتمان را می گذاریم برای سوالی که جوابش را نمی دانیم ...
کاش یاد بگیریم تا فرصت هست برویم سراغ سوالی که می توانیم جواب دهیم...
کاش هیچ سوالی را هیچ کاری را نصفه رها نکنیم...
کاش حواسمان جمع باشد گزینه ی درست را انتخاب کنیم ...
کاش جاهای خالی زندگیمان را با آدم های درست پر کنیم ...
کاش یادمان باشد وقت این امتحان هم زود تمام می شود...
حقیقت این است که همه نمی توانند در زندگی شاگرد اول باشند...
ولی کاش لااقل در امتحان زندگی وقتی کارنامه مان را دادند قبول شده باشیم..

IMG_20190925_143515_973.jpg

اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم؛،به ساز خنده هایمان...
من خوشی را دور گردنت میبندم،
تو عشق را به گونه ام بچسبان!
بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده؛
با هم بدویم و قرارمان باشد
که تا انتهای مسیر بلند بگوییم:
"دوستت دارم" ...
صدای عشق و خنده هایمان در دل پیچ و خم جاده پُر شود
و روزگار بیاید دم گوشمان و بگوید: حواسم پرت خنده هایتان بود و دلم غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان...
چه دلبرانه دل داده است به خنده هایمان!
بیا دلدادگی را پهن کنیم همین گوشه‌ی زندگی؛
آتشی روشن کنیم که مبادا عشق میان نگاهمان قندیل ببندد...
برایت حال خوب دم می کنم،
و تو برایم "ماندن" را بنواز...
زندگی بی تاب عشقی است که بند نگاه ماست؛
بیا برویم..

20190925_143414.png

اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

ترکیب جالبی میشود عاشقانه های ما!
تلفیقی از تضاد ها،شاید چیز خوبی از آب دربیاید
اینکه من لباس های رنگارنگ بپوشم و در کنار تویی قرار بگیرم که در کت و شلوارت رسمی تر از قبل به نظر میرسی و همراهم میشوی در قدم زدن خیابان ها و نفس کشیدن هوای نم دارپائیزی
اینکه تو عاشق رنگ های سنگینی و من لباس هایم رنگین کمانیست برای خودش
تو قهوه ی تلخ را با کلی پرستیژ میخوری و من چای هل دار را با نلبکی سر میکشم
اینکه تو آرام باشی و من پر از سرو صدا
از کارهایم خنده ات بگیرد و سعی بر نخندیدن کنی
مطمئن هستم هیچ یک از این شبیه نبودن ها مرا نمیترساند،زیرا تویی را دارم که جدا از دنیای متفاوتمان،عشق را پیشکش به قلبم کرده
تویی که با قدم هایی محکم یاداوره زیباییه این عشق هستی

IMG_20190925_143520_490.jpg

اشتراک دهندگان :
✿Şάრãɲҽ✿
✿Şάრãɲҽ✿

می خواهمت !!!
همین جا ، تویِ این اتاق ، روبرویِ خودم ، کنارِ خودم و برایِ خودم ...
وقتی تو باشی ؛ بهار می آید ... و عشق از شکافِ سقفِ اتاقم ، طلوع خواهد کرد .
وقتی تو باشی ؛ پنجره ی اتاق من به رویِ خوشبختی گشوده خواهد شد و شکوفه هایِ کوچکِ بالشِ من ، میوه خواهند داد .
تو که باشی ؛ سکوت خواهم کرد و تو را عمیق تر از همیشه نگاه خواهم کرد ،
و عشق خواهد بود ، و نور خواهد بود ،
و آفتاب ، داغِ تماشایِ عشقبازی هایِ من و تو خواهد بود ...
بیا که کسی جز تو را نمی خواهم ، که فقط تو تمامِ گمشده ام هستی ،
که فقط تو سزاوارِ عشق ورزیدنی ، که فقط تو همانی هستی که می خواهم ...
و تو باید باشی ، و تو باید مرا ببوسی ، مرا بغل بگیری ، مرا بخواهی ،
تا اتاقِ من ، مرموز ترین نقطه ی جهان باشد ...
تا کنارِ تو خوشبخت ترین باشم ،
تا کنارِ من خوشبخت ترین باشی ...
تو باید باشی ،
تو باید کنارِ خودم باشی ...


اشتراک دهندگان :
صفحات: 1 2 3 4 5
طراحي و اجرا: parsehost.in
جامعه مجازي پارسه فیس يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 3.228.24.192